نوروز 93 . مسافرت و روزانه های ما
سلام به پسرای شیرین تر از عسلم ....

شکر خدا که هستید , با این.ه گاهی از خستگی نمیدونم چیکار کنم و شما سرحاااااااااااااال و پر انرژی میخواید باهاتون بازی کنم , یا وقتایی که با 1000 بدبختی خومرو تمیز میکنم (هرروز) و تو چشم به هم زدنی کل کشوها و کابینت ها و اسباب بازی ها رو زمین ولو میشه , یا وقتی بستنی میخورید و به شخصیت های تلویزون هم با اسرار تعارف میکنید , یا دوست دارید شیشه در بالکن رو با بستنی مات کنید ( احتمالا این مساله به خاطر غیرت مردونتون هست و میخواید دید خونرو کور کنید ) یا وقتایی که من باید هرکدومتون رو 5.6 بار بشورم و پوشک کنم , وقتی غذا نمیخورید , وقتی گریه میکنید , و حتی وقتایی که دلم بیرون میخواد و مجبورم تو خونه بمونم چون با شما بیرون رفتن بدون کمک کار من نیست !!! وقتایی که دلم واسه کار کردن تابلو یا یه طراحی کوچیک لک میزنه , واسه اینکه قالی نیمه کارمو تموم کنم یا .................
و کلا لحظه هایی که تحملش برای آدم سخته باز هم خداروشکر میکنم که هستید , سالمید,میدوید و میخندید و برای هر کاری که میکنید من , ماما .... رو صدا میکنید تا نگاهتون کنم و من فقظ دلم ضعف میره و ماچتون میکنم ....
پسرای گلم .... جلوی چشمام بزرگ میشید و تغییرات روز به روزتون واسم شیرنترین لحظه هاست ...
پریروز که واکسن 18 ماهگیتون رو با یکم تاخیر زدیم ... حس خیلی بدی داشتم
کمی تب کردید ولی جای واکسنی که به پاتون زده بود درد میکرد و ترجیح میدادید راه نرید و با زور استامینفن که کمی دردتونو کم میکرد لنگ لنگان راه میرفتید و قلب من به درد میومد , برای مادرانی که عمری باید بچه هاشون رو تو این حال ببینن و چاره ای ندارن !!! دور از جون شما و تمام بچه های روی زمین .... من که تحمل 1 روزشم ندارم ....
همیشه قدر سلامتیت رو بدونید و خدای مهربون رو برای هر نفس بی دردی که میکشید شاکر باشید
سال نو و 18 ماهگیتونم مبارک ( هرچند الان زوده واسه گفتن تبریک )
ایلیا جان پسر عزیزم :
هزار ماشالله قوی و با تحملی , وقتی واکسن زدی و پات درد میکرد به روت نمیاوردی و باز راه میرفتی و به من نگاه میکرددی و میخندیدی ....
کنجکاو وسایلی هستی که باز و بسته میشن و هرکس در حال تامیر وسیله ای باشی 1 ثانیه هم نگاهتو بر نمیداری ...
خیلی مهربونی مامانم , عاشق بغل کردن و بوس کردنی و وقتی میگم عاشقتم تو هم میگی عادوم ( عاشق)
خیلی دوست داری از پنجره بیرون رو تماشا کنی و وقتی گربه یا پرنده ای میبینی از خوشحالی جیغ میزنی و صداشونو تغلید میکنی.
مهربونم اصلا دست بزن نداری و گاهی که داداش میزنتت ( برای شوخی البته ) فقط نگاه میکنی و اگه من پیشت باشم دستتو به سمتم دراز میکنی و میگی ... منه !!! تا نجاتت بدم .
دوست داری همش بدویی اینور اونور و بخندی...
عاشق تاب و سرسره هستی .
وقتی غریبه ای میاد خونمون( کسی که تو کمتر دیدی یا اصلا ندیدی ) زیاد بهش لبخند میزنی و ترجیح میدی بری یه جا وایستی و تماشا کنی ....
تقریبا هر کلمه ای که میگیم رو تکرار میکنی ....
امیرعلی جان :
پسر خوبم ماشالله حسابی اجتماعی هستی و برای ارتباط پیدا کردن با افراد تازه تلاش میکنی
بزرگترین تفریحت چرخوندن پستونک و یا هر چیزی که بهش نخ آویزون باشه هستی ( مثل زنجیر یا تسبیح چرخوندن بعضیااااااااا ) و هر کس که میاد خونمون اول این حرکتو انجام میدی ... تازه 2 دستی هم بلدی !!!
روزی 1 میلیارد بار منو صدا میکنی تا شاهد کارات باشم
مامااااا .... بله !!! اووووووووووه ( پریدن از روی متکایی جایی )
ماماااا....جان دلم !!! ه ه ه ه ( صدای نفس زدن موقع چرخوندن با سرعت اجسام )
ماماااا ..... جونم !!! حرکات موزون موقع پخش آهنگ
و ایلیا مامااااااااااااااااااا .... همون حرکات ... خخخخ ....و ..... تا موقع خواب
کلمات زیادی میگی و تقریبا هرچی میگیم بگو میگی
وقتی میگم مامانو چقدر دوست داری دستاتونو باز میکنید و میگید انددددددد ( انقدر )
نمیدونم چرا یهو میگید واای دد 
هر چی گیرتون میاد میذارید زیر پاتون تا بع آبسرد کن و اف اف و ... دستتون برسه . گاهی متکاا , سبد , اسب بازیتون , در قابلمه , و ............. و وقتی فایده نمیبینین دنبال تی میگردین تا با دستش اجسامی مثل قاب عکس , تابلو , گلدون , خوراکیهای روی میز و ... رو بندازین !!!!!!!!!!!
خلاصه شیرین ترین و خرابکار ترین و تو دل برو ترین بچه های روی زمینید ( حکایت همون سوسکه و بچه بلورینشه )
کلی خبر دیگه هم هست که تو عکسهاتون میگم ...
ادامه مظلب لطفا ....
نوروز امسال بابا مغازه بود و من و شما تنها بودیم ...

روز 2 عید رفتیم کاخ نیاوران

یه سفری هم رفتیم استامبول , اول نمیخواستم ما بریم ولی بابا اسرار کرد و منم قبول کردم , از سرمای هوا و اینکه اذیت شین میترسیدم ولی شکر خدا همه چی خوب بود,شما اولین بارتون بود , من سومین بار و بابا 16 بار 










یکی از علاقمندیهای امیرعلی جابه جایی اجسام مخصوصا کالسکست


با تیکتایی که منو بابایی جمع کردیم 2 تا توپ خوشگل به شما هدیه دادن

مسیر بویوک آدا ( اونجا با درشکه گشتیم و ناهار خوردیم و کیف کردیم و برگشتیم استامبول کلی فیلمبرداری کردم که بعدا میبینید , شبشم برگشتیم تهران ,
تو هواپیما یکم بیقراری کردید )

یه روز رفتیم امامزاده عینعلی و زینعلی , با ساناز جون و مامان عطی , خیلی خوب بوووووووووود



میخواست مهمون بیاد خونمون , شاید باورتون نشه خونه ما تمیز که باشه تو این مایع هاست

و در چشم به هم زدنی میشه این شکلی 

و یا ایتشکلی.........
وقتی دستتون به آبسرد کن نرسه این میشه !!!


اینم خونه آقاجون که دیگه مجبور شدن این راحتیرم ازینجا بردارن




آماده برای چرخاندن پستووووووووووونک

ایلیا در فکر 

این اسب ها هم عیدی آقاجون و مامان عطی به شما بود !!!


اینم اولین دمپایی شماااااااا

پسرااااااااااااااای عزیزم خیلی دوستون دداررررررررررررررررررررررررررررررم
پ.ن :
ساعت 2 صبح شروع به نوشتن کردم و با اینکه متنو از قبل نوشته بودم الان ساعت 5.10 صبحه و بالاخره تموم شد.......البته بعد از 2 بار پریدن کامل عکسا و از سرگرفتن کار
دوازده اردیبهشت سال 1393
ساعت 5.15 صبح جمعه


نوروز 93 . مسافرت و روزانه های ما 












